درباره نویسنده
حکیم منصور بن حسن (یا احمد بن علی) ملقب به ابوالقاسم فردوسی طوسی در حدود سال ۳۲۹ هجری قمری در روستای باژ (از توابع طابرانِ توس در خراسان) متولد شد. او متعلق به طبقه «دهقانان» بود؛ طبقهای بااصالت، صاحب زمین و دارایی، که سنتهای شفاهی، تواریخ شاهان ساسانی، تبارنامهها و زبان فارسی را در دل یورشها و دگرگونیهای سیاسی پس از سقوط تیسفون سینه به سینه زنده نگاه داشته بودند.
فردوسی در روزگار جوانی از تمکن مالی مناسبی برخوردار بود و در زمانهای میزیست که امیران سامانی و دانشمندانی چون ابومنصور محمد بن عبدالرزاق (سپهسالار خراسان) در صدد احیای زبان و هویت پارسی بودند. با قتل ابومنصور دقیقی طوسی (که پیشتر به نظم کشیدن روایات کهن را آغاز کرده و پس از سرودن هزار بیت درباره زرتشت و گشتاسپ کشته شده بود)، فردوسی در حدود ۳۵ تا ۴۰ سالگی (حوالی ۳۷۰ هجری قمری) تصمیم گرفت کار بزرگ احیای تاریخ و اساطیر ایران را با تکیه بر «شاهنامه ابومنصوری» پی گیرد.
او سی سال تمام از جوانی، میانسالی و پیری خود را وقف نگارش شاهنامه کرد؛ در این مسیر تمامی دارایی، زمینها و ثروت موروثی خود را خرج نمود، داغ مرگ زودهنگام فرزند جوان ۳۷ سالهاش را دید و با تنگدستی و فقر فلجکننده روبهرو شد. با انقراض دولت ادبپرور سامانیان و برآمدن محمود غزنوی، فردوسی برای تأمین هزینه کتاب و ادای تعهد، شاهنامه را به دربار غزنه برد؛ اما دربار سنّیمتعصب غزنوی، شاهنامه را که شرح دلاوری شاهان زرتشتی و پهلوانان ایران بود برنتافت. علاوه بر آن، گرایشهای شیعی فردوسی و رویکرد خردگرایانه او موجب شد محمود غزنوی با اهدای پاداشی ناچیز به وی توهین کند.
روایت است که فردوسی پاداش محمود را میان حمامی و فقاعی بخشید و هجونامهای آتشین علیه سلطان سرود و ناچار به فرار و آوارگی در شهرهایی چون هرات، ری و طبرستان شد. او در اواخر عمر به زادگاهش توس بازگشت و در فقر و انزوا در حدود سالهای ۴۱۱ تا ۴۱۶ هجری قمری درگذشت. به دلیل اتهام رافضی (شیعه) و خردگرا بودن، واعظ متعصب طبران مانع از دفن پیکرش در گورستان مسلمانان شد و از این رو او را در باغ شخصی خودش در طوس به خاک سپردند که امروزه زیارتگاه فرهنگدوستان جهان است.
فردوسی در روزگار جوانی از تمکن مالی مناسبی برخوردار بود و در زمانهای میزیست که امیران سامانی و دانشمندانی چون ابومنصور محمد بن عبدالرزاق (سپهسالار خراسان) در صدد احیای زبان و هویت پارسی بودند. با قتل ابومنصور دقیقی طوسی (که پیشتر به نظم کشیدن روایات کهن را آغاز کرده و پس از سرودن هزار بیت درباره زرتشت و گشتاسپ کشته شده بود)، فردوسی در حدود ۳۵ تا ۴۰ سالگی (حوالی ۳۷۰ هجری قمری) تصمیم گرفت کار بزرگ احیای تاریخ و اساطیر ایران را با تکیه بر «شاهنامه ابومنصوری» پی گیرد.
او سی سال تمام از جوانی، میانسالی و پیری خود را وقف نگارش شاهنامه کرد؛ در این مسیر تمامی دارایی، زمینها و ثروت موروثی خود را خرج نمود، داغ مرگ زودهنگام فرزند جوان ۳۷ سالهاش را دید و با تنگدستی و فقر فلجکننده روبهرو شد. با انقراض دولت ادبپرور سامانیان و برآمدن محمود غزنوی، فردوسی برای تأمین هزینه کتاب و ادای تعهد، شاهنامه را به دربار غزنه برد؛ اما دربار سنّیمتعصب غزنوی، شاهنامه را که شرح دلاوری شاهان زرتشتی و پهلوانان ایران بود برنتافت. علاوه بر آن، گرایشهای شیعی فردوسی و رویکرد خردگرایانه او موجب شد محمود غزنوی با اهدای پاداشی ناچیز به وی توهین کند.
روایت است که فردوسی پاداش محمود را میان حمامی و فقاعی بخشید و هجونامهای آتشین علیه سلطان سرود و ناچار به فرار و آوارگی در شهرهایی چون هرات، ری و طبرستان شد. او در اواخر عمر به زادگاهش توس بازگشت و در فقر و انزوا در حدود سالهای ۴۱۱ تا ۴۱۶ هجری قمری درگذشت. به دلیل اتهام رافضی (شیعه) و خردگرا بودن، واعظ متعصب طبران مانع از دفن پیکرش در گورستان مسلمانان شد و از این رو او را در باغ شخصی خودش در طوس به خاک سپردند که امروزه زیارتگاه فرهنگدوستان جهان است.