1 نسخه در کتابخانه دیگر
ماندن وضعیت آخر
چگونه احساسات خوب را به حداکثر و احساسات بد را به حداقل برسانیم
وضعیت امانت
موجود در کتابخانه فعلی (1 نسخه)وضعیت صف و رزرو
نسخه الکترونیک
کتاب «ماندن در وضعیت آخر» اثر ماندگار تامس ای. هریس و همسرش اِمی هریس، دنبالهٔ عملی و پاسخ مستقیم به پرسشهای بیپاسخماندهٔ کتاب نخست آنان یعنی «وضعیت آخر» (I’m OK – You’re OK) است. هریس در مقدمه یادآور میشود: «بسیاری از مردم با خواندن وضعیت آخر دریافتند که چگونه به وضعیت “من خوبم، تو خوبی” برسند؛ اما سوال بنیادین پس از آن رخ داد: اگر من خوبم و تو هم خوبی، پس چرا در جریان فرسایشی زندگی روزمره و بحرانهای ارتباطی، من همچنان احساس بدی دارم؟»
این کتاب با بسط نظریهٔ تحلیل رفتار متقابل (Transactional Analysis - TA) اریک برن، ابزارهای کاربردی برای مواجهه با تلههای روزمره ارائه میدهد. ساختار روانی انسان در TA به سه حالت «خود» تقسیم میشود:
۱. والد (Parent): بانک اطلاعاتی بایدها و نبایدها، سرزنشها و قضاوتهای درونیشده از والدین.
۲. کودک (Child): انبار احساسات خام، ترسها، کمبودها، خلاقیت و تجربیات دوران خردسالی.
۳. بالغ (Adult): پردازشگر منطقی، کامپیوتر تحلیل دادههای واقعی در «زمان حال».
هستهٔ اصلی «ماندن در وضعیت آخر» بر این است که وضعیت «من خوبم، تو خوبی» (I’m OK, You’re OK) یک حالت ایستای تثبیتشده و همیشگی نیست؛ بلکه یک تصمیم و انتخاب آگاهانه است که به مراقبت، بازنگری و تمرین مستمر توسط «بالغ» نیاز دارد. هریس در این کتاب مفاهیمی چون شناسایی گفتوگوهای درونی (Internal Dialogue)، ردگیری احساسات (Trackdown)، نیاز حیاتی انسان به «نوازش» (Strokes) و شکستن مثلثهای ناسالمِ قربانی/شکنجهگر/نجاتبخش (مثلث درام کارپمن) را آموزش میدهد.
دستهبندیها:
برچسبها:
تامس هریس
تامس هریس در جکسون، تنسی متولد شد و دوران کودکیاش را در شهرهای کوچک ایالت میسیسیپی از جمله ریچ و کلیولند گذراند؛ محیطی روستایی در جنوب آمریکا که تجارب آن بعدها الهامبخش پیشینه شخصیت کلاریس استارلینگ شد. او برای ادامه تحصیل به دانشگاه بیلر (Baylor University) در وِیکو تگزاس رفت و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی فارغالتحصیل شد. در همان دوران دانشجویی، به عنوان خبرنگار شبانه روزنامه محلی News-Tribune به گزارشگری حوادث و تصادفات پرداخت.
در سال ۱۹۶۸ به نیویورک نقل مکان کرد و به استخدام خبرگزاری معتبر آسوشیتد پرس درآمد. سالها حضور مداوم در دادگاههای جنایی، اتاقهای کالبدشکافی و مشاهده مستقیم وحشیانهترین الگوهای جنایت، پشتوانه پژوهشی عظیم او شد. الهامبخش اصلی خلق هانیبال لکتر، پزشکی مکزیکی به نام «دکتر سالازار» (نام مستعار آلفردو بالی ترِوینیو) بود که هریس در اوایل دهه ۱۹۶۰ هنگام مصاحبه با یک زندانی آمریکایی در زندانی در مونتری مکزیک با او روبهرو شد؛ جراحی مبادی آداب، خونسرد و آراسته که همبند خود را نجات داده بود اما خودش به جرم قتل فجیع و تکهتکه کردن یک جوان دوران محکومیتش را میگذراند.
با موفقیت تجاری اولین رمانش، «یکشنبه سیاه» (۱۹۷۵)، هریس روزنامهنگاری را رها کرد تا به نویسندهای تماموقت بدل شود. در سال ۱۹۸۱ با نگارش «اژدهای سرخ» شخصیت هانیبال لکتر را معرفی کرد و سپس در ۱۹۸۸ با رمان بیرقیب «سکوت برهها» رکوردهای فروش را جابهجا کرد و جایگاه خود را به عنوان استاد مسلم ژانر تثبیت نمود. هریس به عنوان نویسندهای شدیداً گوشهگیر و گریزان از رسانهها شناخته میشود؛ او تقریباً از اواسط دهه ۱۹۷۰ هیچ مصاحبه مطبوعاتی انجام نداده و در انزوای کامل در میامی فلوریدا و ساگ هاربر نیویورک زندگی میکند.
اسماعیل فصیح
اسماعیل فصیح (زاده ۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران – درگذشته ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) یکی از برجستهترین و پرکارترین رماننویسان ایرانی است که سبک روایی او بهویژه در رمانهای «خاکآشنا» و «زمستان ۶۲» به معیارِ سبکِ «واقعگراییِ داستانی» در ایران بدل شد. او که در جوانی برای تحصیل به آمریکا رفته بود (اما تحصیلاتش را نیمهکاره رها کرد)، سالها در شرکت ملی نفت ایران کار کرد که این تجربه در بسیاری از داستانهای او بازتاب یافته است. فصیح بهدلیل تسلط کامل بر زبان انگلیسی، ترجمههایی درخشان از ادبیاتِ مدرنِ جهان (بهویژه آثار ویلیام فاکنر، جان استاینبک و داستانهای کوتاه کلاسیک) ارائه داد. او در میان اهالی ادبیات به «نویسندهای که همیشه با واقعیتهای تلخ جامعه مینویسد» شهره بود و هرگز در بندِ بازیهای فرمیِ افراطی نیفتاد؛ بلکه کوشید «داستانگویی» را به شیوهی کلاسیک اما با دغدغههای مدرن زنده نگه دارد.
نقلقولهای برگزیده
-
•
«احساسات واقعی هستند، اما به این معنا نیستند که حقیقت دارند. کودکِ درونِ ما هنوز به نوارهای ضبطشدهٔ قدیمیِ ناتوانی و حقارت میچسبد. در وضعیت آخر ماندن به معنای سرخوشیِ دائم نیست؛ بلکه تصمیمی است آگاهانه از جانب بخش “بالغ” تا واقعیت را همانگونه که امروز هست ارزیابی کند.»
-
•
«خلاقترین انسان کسی است که درمییابد بخش عمدهای از محتوای “والد” درونی با واقعیت سازگار است؛ سپس این اطلاعاتِ راستیآزماییشده را در بخش “بالغ” بایگانی میکند، به آن اعتماد میورزد و به اصلِ زندگی میپردازد.»
-
•
«یک اشتباه احمقانه نمیتواند کسی را نابود کند؛ آنچه به راستی انسان را مسموم کرده و از پای درمیآورد، خودخوری، نشخوار ذهنی و دامن زدن به احساس بدبختی و ناتوانی در کودک درون است.»
-
•
«اضطراب تنها حالتی است که در آن مجهولات بسیار بیشتر از معلومات است. درست از همان لحظهای که “بالغ” شروع به گردآوری اطلاعات و کشف نادانستهها میکند، اضطراب قدرت فلجکنندهٔ خود را از دست میدهد»
-
•
«انسانها به نوازش نیاز دارند، همانگونه که به کالری برای ادامهٔ حیات نیاز دارند؛ و مردم حتی دست به رفتارهای خودویرانگرانه خواهند زد تا دستکم نوازشهای منفی دریافت کنند، زیرا نوازش منفی را به هیچ نوازش ندیدن و نادیده گرفتهشدن ترجیح میدهند.»
⭐ پیشنهاد اختصاصی ایربوک
1 نسخه در کتابخانه دیگر
💬 نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.