درباره نویسنده
مارکز تحصیلات حقوق را در بوگوتا نیمهکاره رها کرد تا به روزنامهنگاری بپردازد. در دوران فاجعهبار «خشونت» و پس از قتل رهبر چپگرا خورخه الیسر گایتان در ۱۹۴۸، او در روزنامههایی مانند ال اسپکتادور گزارشهای افشاگرانهای نوشت. انتشار گزارش جنجالی یک ملوان بازمانده از کشتی جنگی کلمبیایی که فساد و قاچاق نیروی دریایی را برملا کرد، جان او را به خطر انداخت و موجب شد به عنوان خبرنگار به پاریس، رم و شرق اروپا فرستاده شود؛ دورانی همراه با فقر شدید، سرگردانی و بیخانمانی.
نقطه عطف زندگی او در سال ۱۹۶۵ رقم خورد؛ زمانی که با خانوادهاش در راه تعطیلات به آکاپولکو بود و ناگهان فرم و لحن رمانی که بیست سال به دنبالش بود در ذهنش جرقه زد. او بلافاصله دور زد، به مکزیکوسیتی برگشت، ماشینش را فروخت، خود را ۱۸ ماه در اتاق حبس کرد و همسرش مرسدس بارچا امور مالی خانه را با قرض و گرو گذاشتن وسایل اداره کرد. نتیجه، رمان «صد سال تنهایی» (۱۹۶۷) بود؛ شاهکاری که تیراژهای اولیه آن در چند روز نایاب شد، در سراسر جهان به دهها زبان ترجمه گشت و از او چهرهای همرده هومر، سروانتس و شکسپیر ساخت.
مارکز سالهای بعد را میان مکزیک، کلمبیا و اسپانیا سپری کرد و با آثاری چون پاییز پدرسالار، عشق سالهای وبا و گزارش یک قتل محتوم موقعیت تثبیتشده خود را تداوم بخشید. او در سال ۱۹۸۲ جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد و تا واپسین روزهای حیات در سال ۲۰۱۴ در مکزیکوسیتی، وجدان بیدار و صدای بیبدیل قاره آمریکای لاتین باقی ماند.