درباره نویسنده
فروغالزمان فرخزاد در ۸ دیماه ۱۳۱۳ در خیابان معزالدوله تهران در خانوادهای با انضباط سختگیرانه نظامی متولد شد؛ پدرش سرهنگ محمد فرخزاد و مادرش توران وزیریتبار بود. در نوجوانی پس از تحصیل در دبیرستان خسرو خاور، به هنرستان کمالالملک رفت و خیاطی و نقاشی آموخت. در شانزدهسالگی (۱۳۲۹) علیرغم مخالفتهای خانوادگی با نوه خاله مادرش، پرویز شاپور (طنزپرداز و کاریکلماتوریست برجسته)، ازدواج کرد و به اهواز رفت. ثمره این ازدواج پسری به نام کامیار بود.
نخستین مجموعه شعر او با نام «اسیر» در سال ۱۳۳۱ با مقدمه شجاعالدین شفا منتشر شد و جامعه ادبی سنتی را تکان داد. روح عصیانگر، استقلالطلب و در تمنای پرواز فروغ با چارچوبهای خانه و سنت سازگار نبود؛ در سال ۱۳۳۴ این پیوند به طلاق انجامید و طبق قوانین وقت، حق دیدار و سرپرستی فرزندش کامیار برای همیشه از او سلب شد؛ زخمی جبرانناپذیر که ردپای اندوهبار آن در سراسر آثارش بر جا ماند.
او دو دفتر بعدی خود، «دیوار» (۱۳۳۵) و «عصیان» (۱۳۳۶) را در اوج کشمکشهای روانی و فشارهای گزنده قضاوتهای عمومی منتشر ساخت و برای فرار از بحران روحی مدتی به ایتالیا و آلمان سفر کرد. نقطه عطف زندگی هنری و فکری او در سال ۱۳۳۷ با پیوستن به کانون ادبی-سینمایی ابراهیم گلستان (استودیو گلستان) رقم خورد. گلستان چشماندازهای مدرن فکری، ادبی، زبانی و سینمایی نوینی را پیش روی او گشود.
در سال ۱۳۴۱، فروغ با ساخت مستند تکاندهنده «خانه سیاه است» درباره جذامخانه باباباغی تبریز، اثری پیشرو و تراژیک آفرید و در همین سفر، کودکی جذامزاده به نام «حسین منصوری» را به فرزندی پذیرفت. انتشار دفتر تحسینبرانگیز «تولدی دیگر» در سال ۱۳۴۲، تولد دوباره فروغ و تثبیت جایگاه او به عنوان یکی از غولهای بیچونوچرای شعر مدرن فارسی بود.
فروغ در اوج نبوغ، شکوفایی ادبی و جهانبینی فلسفی، در ۲۴ بهمنماه ۱۳۴۵ خورشیدی (فوریه ۱۹۶۷) هنگامی که با خودروی جیپ در مسیر دروس-قلهک رانندگی میکرد، برای پرهیز از تصادف با سرویس مهدکودک منحرف شد و بر اثر ضربه مغزی در ۳۲ سالگی درگذشت. پیکر او در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد و آخرین دفتر شاهکار او با نام «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» پس از مرگش منتشر گردید.
نخستین مجموعه شعر او با نام «اسیر» در سال ۱۳۳۱ با مقدمه شجاعالدین شفا منتشر شد و جامعه ادبی سنتی را تکان داد. روح عصیانگر، استقلالطلب و در تمنای پرواز فروغ با چارچوبهای خانه و سنت سازگار نبود؛ در سال ۱۳۳۴ این پیوند به طلاق انجامید و طبق قوانین وقت، حق دیدار و سرپرستی فرزندش کامیار برای همیشه از او سلب شد؛ زخمی جبرانناپذیر که ردپای اندوهبار آن در سراسر آثارش بر جا ماند.
او دو دفتر بعدی خود، «دیوار» (۱۳۳۵) و «عصیان» (۱۳۳۶) را در اوج کشمکشهای روانی و فشارهای گزنده قضاوتهای عمومی منتشر ساخت و برای فرار از بحران روحی مدتی به ایتالیا و آلمان سفر کرد. نقطه عطف زندگی هنری و فکری او در سال ۱۳۳۷ با پیوستن به کانون ادبی-سینمایی ابراهیم گلستان (استودیو گلستان) رقم خورد. گلستان چشماندازهای مدرن فکری، ادبی، زبانی و سینمایی نوینی را پیش روی او گشود.
در سال ۱۳۴۱، فروغ با ساخت مستند تکاندهنده «خانه سیاه است» درباره جذامخانه باباباغی تبریز، اثری پیشرو و تراژیک آفرید و در همین سفر، کودکی جذامزاده به نام «حسین منصوری» را به فرزندی پذیرفت. انتشار دفتر تحسینبرانگیز «تولدی دیگر» در سال ۱۳۴۲، تولد دوباره فروغ و تثبیت جایگاه او به عنوان یکی از غولهای بیچونوچرای شعر مدرن فارسی بود.
فروغ در اوج نبوغ، شکوفایی ادبی و جهانبینی فلسفی، در ۲۴ بهمنماه ۱۳۴۵ خورشیدی (فوریه ۱۹۶۷) هنگامی که با خودروی جیپ در مسیر دروس-قلهک رانندگی میکرد، برای پرهیز از تصادف با سرویس مهدکودک منحرف شد و بر اثر ضربه مغزی در ۳۲ سالگی درگذشت. پیکر او در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد و آخرین دفتر شاهکار او با نام «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» پس از مرگش منتشر گردید.