1 نسخه در کتابخانه دیگر
پنبه
روایتی کوتاهسالی از زندگی دختری برده در مزارع پنبهی آمریکا
وضعیت امانت
موجود در کتابخانه فعلی (1 نسخه)وضعیت صف و رزرو
نسخه الکترونیک
کتاب «پنبه» نوشتهٔ ساندرا پاولیچ، نویسندهٔ اهل اسلوونی، با ترجمهٔ وحید پورزارع از سوی انتشارات سولار در قالب جلد دهم مجموعهٔ «هزار و یک آسنی» روانهٔ بازار نشر شده است. این کتابِ کمحجم (۵۸ صفحه)، در زمرهٔ داستانهای کوتاه ترجمهشده قرار دارد که تمرکز آن بر نمایش رنجها، تنهاییها و ابعاد تاریک زندگی زنان در جوامع تحت ستم و توسعهنیافته است.
پیرنگ داستان حول محور سرگذشت تکاندهندهی دختری اهل آفریقا میچرخد که به عنوان برده به قارهی آمریکا قاچاق یا منتقل میشود تا در مزارع وسیع پنبه، زیر آفتاب سوزان و فشارهای طاقتفرسا کار کند. نویسنده با زبانی مینیمال، فشرده و تصویرساز، فرسایندگی روح و جسم انسانِ به بند کشیده شده را روایت میکند.
دستهبندیها:
برچسبها:
ساندرا پاولیچ
«ساندرا پاولیچ» متولد ۱۹۸۵ میلادی در اسلوونی است. او نوشتن را از سنین نوجوانی (پانزدهسالگی) آغاز کرد. بسیاری از آثار اولیه و جریانات نویسندگی او در بستر فضای دیجیتال و شبکههای نشر آنلاین شکل گرفت. او علاقهمند است آثارش به زبانهای مختلف (از جمله انگلیسی) ترجمه شود تا مخاطبان جهانی پیدا کند. در ایران، او عموماً با نوولای تأثیرگذار و تلخ «پنبه» (با ترجمه وحید پورزارع، چاپ انتشارات سولار) شناخته میشود؛ اثری که داستان دردناک یک دختر یازدهساله آفریقایی را روایت میکند که به عنوان برده به مزارع آمریکا فرستاده میشود.
وحید پورزارع
وحید پورزارع متولد ۱۳۵۹ خورشیدی، از شاعران و نویسندگان فعال جریان شعر معاصر ایران است. او علاوه بر طبعآزمایی جدی در حوزهٔ شعر سپید و انتشار چندین مجموعه شعر تأثیرگذار در نشر نیماژ (از جمله «بیماریهای پدرزادی» و «اسکلتی با دستهای باز» که در زمرهٔ کتابهای پرمخاطب این حوزه بودهاند)، به روزنامهنگاری فرهنگی، مصاحبههای تخصصی مطبوعاتی و ترجمهٔ ادبی نیز اشتغال داشته است. کتابهای شعر او معمولاً در مجموعهٔ تخصصی «پازل شعر امروز» منتشر شده و بازتاب مناسبی در میان منتقدان و مخاطبان شعر مدرن فارسی داشتهاند. فعالیت او در حوزهٔ ترجمه هرچند محدود به آثار کوتاهتر بوده، اما نشاندهندهٔ دغدغههای او در پیوند دادن ادبیات معاصر ایران با ادبیات داستانی سایر ملل است.
سولار
توضیحاتی ثبت نشده است.
نقلقولهای برگزیده
-
•
«زمینهای بیکرانِ پنبه زیر آفتابِ مسخشده میدرخشیدند؛ اما برای او، هر بوتهی پنبه گویی تکهای از روحش بود که زیر پا له میشد و تار و پودِ تنش را به رنگِ سپیدهی مرگ درمیآورد.»
-
•
«آزادی در آن سوی اقیانوسها گم شده بود؛ در دنیایی که رنگِ پوست، بهای انسان بودن را تعیین میکرد و سکوت، تنها پناهِ آدمیانِ بیصدا بود.»
📚 کتابهای مشابه
1 نسخه در کتابخانه دیگر
⭐ پیشنهاد اختصاصی ایربوک
💬 نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.