1 نسخه در کتابخانه دیگر
بادبادکباز
روایتی از دوستی، گناه، رستگاری و تاریخ پرفراز و نشیب افغانستان
وضعیت امانت
موجود در «فسا» برای امانت، از بالای صفحه کتابخانه فعال خود را تغییر دهید.نسخه الکترونیک
زمان تقریبی: 8 ساعت و 24 دقیقه
سطح دشواری: پیشرفته
«بادبادکباز» نخستین رمان درخشان و پرفروش خالد حسینی (منتشرشده در سال ۲۰۰۳) است که روایتی چندلایه از پیوند عاطفی، عذاب وجدان و تلاش برای کفاره دادن به تصویر میکشد. داستان از زبان امیر، پسری پشتون و متعلق به طبقهای مرفه در کابل دهه ۱۹۷۰ روایت میشود که با حسن، پسر خدمتکار هزارهٔ خانهشان (علی)، همبازی و رفیق صمیمی است. حسن مظهر وفاداری مطلق و بیپیرایه است که حاضر است برای امیر هر بهایی بپردازد.
نقطه عطف تکاندهندهٔ داستان در جریان مسابقات سالانه بادبادکبازی کابل در زمستان ۱۹۷۵ رخ میدهد. پس از آنکه امیر مسابقه را میبرد، حسن برای پس آوردن آخرین بادبادک سقوطکرده میدود، اما در کوچهای بنبست توسط آصف (نوجوانی نژادپرست و شرور) مورد آزار و تعرض وحشیانه قرار میگیرد. امیر شاهد این واقعه است، اما از سر ترس، حسادت و ضعف اخلاقی سکوت کرده و فرار میکند. بار سنگین این خیانت و عذاب وجدان، امیر را وا میدارد تا با صحنهسازی دزدی، سبب خروج حسن و علی از خانه شود.
با تهاجم ارتش سرخ شوروی و آغاز ویرانی کابل، امیر و پدرش (بابا) به آمریکا میگریزند. سالها بعد در سال ۲۰۰۱، پیامی تکاندهنده از دوست قدیمی پدر، رحیمخان، به امیر میرسد: «راهی برای باز هم خوب شدن وجود دارد.» امیر متوجه حقایقی تلخ از پیوند خونی خود با حسن و سرنوشت تلخ او در چنگال طالبان شده و برای نجات پسر یتیمِ حسن (سهراب) به کابلِ جنگزده بازمیگردد تا بهای اشتباه گذشتهاش را بپردازد.
دستهبندیها:
برچسبها:
خالد حسینی
خالد حسینی در ۴ مارس ۱۹۶۵ در کابل، پایتخت افغانستان، در خانوادهای دیپلمات و روشنفکر به دنیا آمد؛ پدرش دیپلمات وزارت امور خارجه و مادرش معلم زبان و ادبیات فارسی در یک دبیرستان دخترانه بود. دوران کودکی او در آرامش کابلِ پیش از جنگ سپری شد. در سال ۱۹۷۶، با مأموریت دیپلماتیک پدرش، خانواده به پاریس نقل مکان کردند. اما با وقوع کودتای کمونیستی ثور در سال ۱۹۷۸ و سپس حمله نظامی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، بازگشت به وطن ناممکن شد.
خانواده حسینی در سال ۱۹۸۰ از ایالات متحده پناهندگی سیاسی گرفتند و در سنخوزه کالیفرنیا ساکن شدند؛ جایی که در ابتدا مجبور به گذران زندگی با کمکهای رفاهی دولتی شدند. خالد زبان انگلیسی را به سرعت آموخت، وارد دانشگاه سانتا کلارا در رشته زیستشناسی شد و در سال ۱۹۹۳ دکترای پزشکی خود را از دانشگاه کالیفرنیا در سندیگو (UCSD) اخذ نمود و سالها به عنوان پزشک متخصص بیماریهای داخلی طبابت کرد.
حسینی در سال ۲۰۰۳ با نگارش و انتشار نخستین رمانش، «بادبادکباز» (The Kite Runner)، به یک پدیده شگفتانگیز در ادبیات جهان بدل شد. این کتاب بیش از دو سال در فهرست پرفروشترینهای نیویورکتایمز ماند و اقتباسی سینمایی و نامزد اسکار از آن ساخته شد. او پس از این موفقیت پزشکی را کنار گذاشت و تماموقت به نویسندگی و فعالیتهای بشردوستانه پرداخت. رمانهای بعدی او، «هزار خورشید تابان» (۲۰۰۷) و «و کوهها طنینانداز شدند» (۲۰۱۳) نیز هر یک موفقیتهای بینالمللی چشمگیری کسب کردند. حسینی به عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگی افغانستانیتبار در جهان، صدای رنج، فرهنگ و امید مردم سرزمینش به جهانیان بوده است.
زیبا گنجی
زیبا گنجی (زادهٔ ۱۳۵۳) دانشآموختهٔ کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی است و از مترجمان شناختهشده و فعال بازار کتاب ایران در دو دههٔ اخیر به شمار میرود. نقطهٔ عطف کارنامهٔ حرفهای او به سالهای اوایل دههٔ ۱۳۸۰ بازمیگردد؛ زمانی که با همکاری پریسا سلیمانزاده رمان تکاندهندهٔ «بادبادکباز» و سپس «هزار خورشید تابان» از خالد حسینی را ترجمه و توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. این ترجمهها با استقبال کمنظیر خوانندگان مواجه شدند و نقش عمدهای در شناخت جامعهٔ ایران از لایههای زیرین جامعه، تاریخ پرمحنت و رنجهای مردم معاصر افغانستان ایفا کردند. گنجی در ادامهٔ مسیر خود، با رویکردی متنوع به سراغ برگردان رمانهای مطرح معاصر جهان از جمله طنزنویسی کورت ونهگات، داستانهای کوتاه ریموند کارور و ادگار آلن پو و همچنین روایتهای زندگینامهای هنرمندان شاخص (همچون منیر شاهرودی فرمانفرمائیان) رفت.
مروارید
توضیحاتی ثبت نشده است.
نقلقولهای برگزیده
-
•
«زندگی به من آموخته است آنچه دربارهٔ از یاد بردن گذشتهها میگویند درست نیست؛ چون گذشته با سماجت راه خود را باز میکند و بیرون میزند.»
-
•
«بهتر است آدم با حقیقت آزار ببیند تا اینکه با دروغ آرامش پیدا کند.»
-
•
«در افغانستان بچههای زیادی وجود دارند، اما کودکیهای بسیار کمی وجود دارد.»
-
•
«بیا امیر، به پاکستان بیا… راهی برای باز هم خوب شدن وجود دارد.»
-
•
«فقط یک گناه وجود دارد و آن هم دزدی است؛ گناهان دیگر همگی شاخههایی از دزدی هستند… وقتی انسانی را میکشی، حق زندگی را از او میدزدی؛ حق داشتن همسر را از زنش و داشتن پدر را از فرزندانش میدزدی. وقتی دروغ میگویی، حقِ دانستن حقیقت را از کسی دزیدهای. وقتی خیانت میکنی، حقِ اعتماد را میدزدی. هیچ کاری پستتر از دزدی نیست.»
-
•
«جانم هزار بار فدایت!» (در برخی نسخهها: «برای تو، هزار بار جان میدهم!»»
✍️ آثار همین نویسنده
1 نسخه در کتابخانه دیگر
🏢 سایر آثار این ناشر
⭐ پیشنهاد اختصاصی ایربوک
💬 نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.