کوری
تمثیلی هولناک از زوال تمدن، سقوط اخلاقی بشر و کوری وجدان
وضعیت امانت
موجود در «فسا» برای امانت، از بالای صفحه کتابخانه فعال خود را تغییر دهید.نسخه الکترونیک
«کوری» (منتشرشده در سال ۱۹۹۵) مشهورترین رمان ژوزه ساراماگو، نویسندهٔ پرتغالی و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات ۱۹۹۸ است. داستان با رویدادی ناگهانی و غریب پشت چراغ راهنمایی در شهری بینام آغاز میشود: رانندهای ناگهان بینایی خود را از دست میدهد، اما نه با تاریکیِ سیاه، بلکه با فرورفتن در دریایی سپید و شیریرنگ («کوری سفید»). این بیماری ناشناخته و واگیردار بهسرعت در سراسر شهر شیوع پیدا میکند.
دولت برای مهار بحران، مبتلایان نخستین را در تیمارستانی متروکه و قرنطینه محبوس میکند و سربازان با دستور شلیک به هر فردی که قصد فرار داشته باشد، بیرونِ درها موضع میگیرند. در این برزخِ بسته، روبنای شکنندهٔ اخلاق و تمدن انسانی به سرعت فرو میپاشد؛ گرسنگی، غارت جیرهها، باجگیری، تجاوز گروهی توسط باندی مسلح از کورها و بوی تعفن جای همبستگی را میگیرد. در این میان، تنها یک نفر بیناییاش را حفظ کرده است: همسر چشمپزشک که به دروغ وانمود کرده کور است تا کنار شوهرش بماند. او به عنوان تنها شاهد عینی این بربریت عریان، بار سنگین وجدان و حفظ کرامت انسانی دیگران را به دوش میکشد.
ساراماگو در این اثر از شگرد سبکی منحصربهفردی بهره میبرد: هیچ شخصیتی نام خاص ندارد (همگی با عناوینی چون «چشمپزشک»، «همسر چشمپزشک»، «مردی با چشمبند سیاه» و «دختر با عینک دودی» خوانده میشوند)، نشانههای نگارشی دیالوگ (گیومه، خط فاصله و نقطهگذاری سنتی) حذف شده و گفتگوها در امتداد بندها جاری هستند؛ رویکردی که حس آشفتگی، همسطحی صداها و نامتعین بودن موقعیت را تشدید میکند.
دستهبندیها:
برچسبها:
ژوزه ساراماگو
ژوزه د سوزا ساراماگو در ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ در دهکده آزینیاگا در مرکز پرتغال در خانوادهای از کشاورزان فقیر و بیزمین به دنیا آمد. فقر مالی خانواده مانع ادامه تحصیل او در دبیرستان شد و او ناچار به تحصیل در یک هنرستان فنی مکانیک شد. او سالها به عنوان مکانیک خودرو، قفلساز، کارمند اداری و کارگر فنی کار کرد، اما همزمان در کتابخانههای عمومی شبها تا دیروقت به مطالعه عمیق ادبیات، تاریخ و فلسفه میپرداخت.
نخستین رمانش را در سال ۱۹۴۷ با نام «سرزمین گناه» منتشر کرد، اما پس از آن به دلیل نبود شرایط اجتماعی و عدم رضایت از سبک خود، نزدیک به سه دهه رماننویسی را کنار گذاشت. در دوران دیکتاتوری آنتونیو د اولیویرا سالازار، ساراماگو به حزب زیرزمینی و ممنوعه کمونیست پیوست و به عنوان روزنامهنگار و ویراستار به مبارزه فکری علیه فاشیسم پرداخت. پس از پیروزی «انقلاب میخک» در سال ۱۹۷۴ و تصفیهاش از روزنامه به دلایل سیاسی، در سن نزدیک به ۶۰ سالگی تصمیم گرفت تماموقت بر خلق رمان تمرکز کند.
شکوفایی ادبی ساراماگو پدیدهای کمنظیر در تاریخ ادبیات بود؛ او با رمان «بالابال» (Memorial do Convento) در سال ۱۹۸۲ و سپس «سال مرگ ریکاردو ریش» به شهرت اروپایی رسید. در سال ۱۹۹۱، انتشار رمان جنجالی «انجیل به روایت عیسی مسیح» که در آن مسیح انسانی خطاکار و منتقد خدای پدر تصویر شده بود، با خشم کلیسای کاتولیک و سانسور دولت وقت پرتغال مواجه شد. در اعتراض به این سانسور، ساراماگو کشورش را ترک کرد و تا پایان عمر در جزیره لانزاروته (بخشی از جزایر قناری اسپانیا) در تبعیدی خودخواسته زیست.
در سال ۱۹۹۵ شاهکار جاودانهاش «کوری» (Ensaio sobre a cegueira) منتشر شد و سه سال بعد، در سال ۱۹۹۸، جایزه نوبل ادبیات را به دست آورد. ساراماگو تا واپسین روزهای عمرش با ذهنی شفاف به نوشتن، موضعگیری تند سیاسی علیه جنگ و بیعدالتی ادامه داد و سرانجام در ۱۸ ژوئن ۲۰۱۰ در سن ۸۷ سالگی درگذشت.
اسدالله امرایی
اسدالله امرایی (متولد ۱ اردیبهشت ۱۳۳۹، شهر ری) دارای مدرک کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی است. او نویسندگی را از نوجوانی (سال ۱۳۵۵) آغاز کرد و از دهه ۱۳۶۰ بهطور جدی وارد عرصه روزنامهنگاری فرهنگی و ترجمه شد (نخستین کتاب ترجمهاش در سال ۱۳۶۸ منتشر شد). امرایی از پرکارترین و جریانسازترین مترجمان معاصر ایران است؛ نقش او در شناساندن نویسندگان مطرح جهان به خوانندگان فارسیزبان و انتشار آنتولوژیهای پرشمار از داستانهای کوتاه برجسته جهان، پیوندی عمیق میان جامعه کتابخوان ایران و روندهای نوین ادبیات بینالمللی ایجاد کرده است.
مروارید
توضیحاتی ثبت نشده است.
نقلقولهای برگزیده
-
•
«اگر میتوانی ببینی، نگاه کن. اگر میتوانی نگاه کنی، ملاحظه کن (دقت کن)/ (متن پرتغالی: «Se podes olhar, vê. Se podes ver, repara»)/ سرلوحهٔ کتاب (Epigraph)»
-
•
«چراغ کهربایی روشن شد. دو اتومبیل جلویی پیش از آنکه چراغ قرمز شود شتاب گرفتند و رد شدند. سرِ علامتِ عابر پیاده، شکل مرد سبزپوش نمایان شد. افرادی که انتظار میکشیدند شروع کردند به گذشتن از روی خطکشیهای سفید… ناگهان اتومبیلی در وسط خط از حرکت بازایستاد… راننده با دستپاچگی فریاد میزد: من کور شدهام! من کور شدهام!/ فصل اول (پاراگراف آغازین رمان)/ متن ترجمه (مهدی غبرایی / نشر مرکز)» ص 1
-
•
«وقتی انسان مجبور باشد مثل حیوانات زندگی کند، بهتدریج خوی حیوانی پیدا میکند. این کوری فقط بیماری چشمها نیست؛ شستوشوی کامل شرافت انسانی در تاریکی است./ فصل هفتم (تأمل همسر چشمپزشک درباره سقوط حریمها)/ متن ترجمه (مهدی غبرایی / نشر مرکز)»
-
•
«دیدن، وقتی دیگران کورند، جهنمی است که تصورش را نمیتوانید بکنید… ترجیح میدادم من هم کور میبودم تا مجبور نباشم نظارهگر این ویرانی باشم، اما اگر من هم چشمانم را میبستم، چه کسی از شما مراقبت میکرد؟/ فصل سیزدهم (در خرابههای شهر پس از آتشسوزی آسایشگاه)»
-
•
«چرا ما کور شدیم؟ نمیدانم، شاید روزی دلیلش را بفهمیم. میخواهی نظر مرا بدانی؟ من فکر نمیکنم ما کور شدیم، فکر میکنم ما کور هستیم؛ کورهایی که میبینند، کورهایی که میتوانند ببینند اما نمیبینند./ (متن پرتغالی: «Não penso que ficassemos cegos, penso que somos cegos, Cegos que vêem, Cegos que, vendo, não vêem»)/ فصل پایانی (پایان رمان، گفتوگوی پزشک و همسرش روی بام، ص ۳۶۸ نشر مرکز / ص ۳۶۶ نشر علم)»
✍️ آثار همین نویسنده
🏢 سایر آثار این ناشر
⭐ پیشنهاد اختصاصی ایربوک
💬 نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.