عدم موجودی
جنایت و مکافات
کالبدشکافی روانشناختی عذاب وجدان، نظریهٔ انسان برتر و رستگاری در رنج
وضعیت امانت
همه در امانت هستندنسخه الکترونیک
«جنایت و مکافات» (منتشرشده در سال ۱۸۶۶) یکی از نخستین و برترین نمونههای رمان روانشناختی مدرن و تحلیل اگزیستانسیالیستی در ادبیات است. رمان ماجرای رودیون رومانویچ راسکولنیکف، دانشجوی سابق رشتهٔ حقوق را در سنپترزبورگ روایت میکند که در فقر، بدهی و انزوای روانی شدید در اتاقی تنگ شبیه به تابوت روزگار میگذراند.
راسکولنیکف مقالهای تألیف کرده و در آن نظریهای خطرناک ارائه میدهد: بشریت به دو دسته تقسیم میشود: اکثریت «عادی» که ملزم به رعایت قوانین اخلاقی و اجتماعیاند، و اقلیت «فوقالعاده / ناپلئونی» که در راه رسیدن به اهداف بزرگ تاریخی، حق دارند از مرزهای قوانین فراتر رفته و حتی مانعزدایی و جنایت کنند. او برای اثبات اینکه خود به دستهٔ دوم تعلق دارد، نقشهٔ قتل یک پیرزن رباخوار به نام آلیونا ایوانونا را که او را «شپشی بیخاصیت و انگل جامعه» میداند، میکشد و با تبر او را به قتل میرساند؛ اما با ورود ناگهانی خواهر معصوم پیرزن (لیزاوتا)، ناخواسته دستش به خون او نیز آلوده میشود.
مکافات راسکولنیکف نه حبس در زندان، بلکه از لحظهٔ فرود آمدن تبر آغاز میشود: تجزیه و فروپاشی روانی، تب شدید، پارانویا و بیگانگی مطلق از تمام جهان و عزیزانش. در ادامه، رویارویی فکری و روانی او با بازپرس باهوش پورفیری پترویچ و آشناییاش با سونیا مارملادوا (دختر فداکاری که برای نجات خانوادهاش تن به تنفروشی داده اما پاکترین روح مسیحی را حفظ کرده) مسیر داستان را از فروپاشی عقلانی به سوی اعتراف، اعتکاف در سیبری و رستاخیز معنوی از طریق پذیرش رنج هدایت میکند.
دستهبندیها:
برچسبها:
فئودور داستایفسکی
فئودور داستایوفسکی در سال ۱۸۲۱ در مسکو در خانوادهای پزشک و نسبتاً سختگیر متولد شد. مرگ زودهنگام مادر و قتل پدرش (احتمالاً توسط رعایای خود) ضربات روحی بزرگی بر او وارد کرد که سایهاش در تمام آثارش (بهویژه برادران کارامازوف) مشهود است. او در جوانی به محافل روشنفکری رادیکال پیوست و به دلیل فعالیتهای سیاسی به اعدام محکوم شد، اما در آخرین لحظه، مجازات او به تبعید در سیبری (اردوگاه کار اجباری) تغییر یافت.
تجربه چهار سال زندگی در کاتوگا (اردوگاه) و مواجهه با مرگ، جنایتکاران، رنجهای فیزیکی و محرومیت مطلق، بنیادِ جهانبینی او را از یک سوسیالیستِ آرمانگرا به یک مؤمنِ ارتدکسِ عمیق و منتقدِ سرسختِ تمدنِ غربی تغییر داد. او پس از بازگشت، درگیر مشکلات شدید مالی، اعتیاد به قمار و بیماری صرع بود. با وجود این فشارهای طاقتفرسا، آثار بزرگ خود را در نیمه دوم عمر نوشت. داستایوفسکی در سال ۱۸۸۱ در سنپترزبورگ درگذشت؛ مراسم تشییع او به واقعهای ملی بدل شد و تأثیرش بر فلسفه، روانشناسی و ادبیات قرن بیستم بیمانند است.
مهری آهی
مهری آهی؛ نامی که با کلاسیکهای روسی در ایران گره خورده است. او با تسلطی مثالزدنی بر زبان روسی و فارسی، نه تنها متن را ترجمه، بلکه «جهانِ» داستایفسکی و تورگنیف را به فارسیزبانان هدیه کرد. ترجمههای او انتخابی برای خوانندگانِ جدی است که به دنبال زبانی غنی، دقیق و متناسب با شکوه ادبیات قرن نوزدهم روسیه هستند.
مهری آهی (۱۳۰۰ – ۱۳۶۶) یکی از تأثیرگذارترین مترجمان تاریخ ادبیات ایران است. او نه تنها یک مترجم، بلکه استاد زبان و ادبیات روسی در دانشگاه تهران بود و نقشی کلیدی در معرفی ادبیات کلاسیک روسیه به جامعهی روشنفکری ایران داشت. کارنامهی او پیوندی ناگسستنی با نامهای بزرگ ادبیات جهان (بهویژه داستایفسکی و تورگنیف) دارد.
اهمیت تاریخی: او بخشی از نسلی بود که ترجمه را با «دقتِ آکادمیک» و «ذوقِ ادبی» همزمان پیش برد. او به ادبیاتِ روسیه، تشخصِ فارسی بخشید.
امضای حرفهای: در ترجمههای مهری آهی، شما با نوعی «فارسیِ اصیل و استخواندار» مواجه میشوید. او از جملاتِ بلند و ساختارهای کلاسیکِ زبان فارسی بهره میبرد که کاملاً با فضای سنگین و دراماتیک رمانهای روسی همخوانی دارد.
خوارزمی
توضیحاتی ثبت نشده است.
نقلقولهای برگزیده
-
•
«به راه خود گمراه شدن، هزار بار بهتر از آن است که به روش دیگران درست رفتن! در حالت اول تو همچنان یک انسانی، اما در حالت دوم تنها طوطی مقلدی بیش نیستی./ بخش سوم، فصل ۱ (سخنان رازومیخین)»
-
•
«کسی که وجدان دارد، اگر مرتکب خطایی شود رنج خواهد کشید و عذاب خواهد دید؛ و همین رنج، خود مکافاتی است بس سهمگینتر از اعمال شاقه و زندان./ بخش سوم، فصل ۵ (کلام پورفیری پترویچ)»
-
•
«من فقط به این نکته اشاره کردم که انسانِ فوقالعاده حق دارد… البته نه حقی رسمی و قانونی، بلکه حقی باطنی در وجدانِ خود، که در صورت لزوم برای تحقق هدفی بزرگ، از برخی موانع عبور کند. اگر کشف نیوتن برای آشکار شدن نیازمند فدا شدن ده یا صد نفر انسان بود، نیوتن حق داشت، بلکه وظیفه داشت آنها را حذف کند تا کشف خود را به بشریت برساند./ بخش سوم، فصل ۵ (گفتوگوی تنشآلود راسکولنیکف با پورفیری پترویچ دربارهٔ مقالهاش)»
-
•
«من در برابر تو تعظیم نکردم، بلکه در برابر تمام رنجهای بشریت زانو زدم./ بخش چهارم، فصل ۴ (صحنهٔ زانو زدن راسکولنیکف در برابر سونیا)»
-
•
«آیا گمان میکنی پیرزن را برای پول کشتم؟ من پیرزن را نکشتم، خودم را کشتم! یکباره روح خودم را نابود کردم… میخواستم بدانم آیا من هم مثل دیگران یک شپشم، یا یک انسانم؟ آیا جرئت دارم از مرز بگذرم و قدرت را بردارم، یا لرزان و مطیع در جای خود میمانم؟ میخواستم بدانم آیا من ناپلئونم یا موجودی ترسو و پست؟/ بخش پنجم، فصل ۴ (صحنهٔ اعتراف دردناک به سونیا در اتاق زیرشیروانی)»
-
•
«عشق آنها را از نو زنده کرد؛ قلب هر یک برای قلب دیگری سرچشمهای پایانناپذیر از حیات و روشنایی بود. هنوز هفت سال دیگر در پیش بود، اما برای راسکولنیکف این آغاز داستانی تازه بود؛ داستان نوزایی تدریجی یک انسان و گذار آرام او از دنیایی به دنیای دیگر./ موخره (Epilogue)، بخش ۲ (سطرهای پایانی رمان)»
📚 کتابهای مشابه
✍️ آثار همین نویسنده
🏢 سایر آثار این ناشر
⭐ پیشنهاد اختصاصی ایربوک
💬 نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.